نقد و بررسی مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم "
استاد بزرگوار محمود معتقدی
منبع :
اعتماد ملی
" جاده ای به سمت نیروانا "
" پنجره را تکانده ام و
دیگر از تو حرفی نمی زنم " ص 15
حکایت و دستمایه ی " مشق آب ها را می نویسم " سروده نسیم جعفری نوعی تامل و خویشگاری در متن هستی و روزگار زیستن است . از اسطوره تا آیین های تقدس ، فرصتی ست برای گزاره های شاعر در عرصه حیات و پرسش از دنیای آفرینش است و از این رهگذر با پیدا کردن آب ها (ایزد آناهید ، کلکین ، کوه ها ، دره ها ، باران ، بئاتریس ، بودا ، زیتون ، سنگ ، نیلوفران ، نیروانا ، پرومته ، سیب ، ارمیا نبی ، مارکوپولو ، قیصر ، عیسای مسیح ، وسی ، درخت آسوریک ، حماسه گیلگمش ، آزالیا ، پیام کلیسا و تورات و بسیاری از نشانه های استعاری و بینامتنی دیگر ، لحظه های زندگی را دور می زند و برای دیدن جهان دریچه ای دیگر باز می کند .
"آهای مردم !
سفر کنید به بزرگ ترین آب ها
و از تعبیر خواب های قمری مصون بمانید " ص 16
" مشق آب ها را می نویسم " به هستی و روشنایی و زبان گنجشک ها نظر دارد . شاعر مسیح وار بر فراز تغزلی از حین عرفان و در خورد ریختن ، به سراغ طبیعت و تاریخ می رود و تقابل زندگی و مرگ را در چشم انداز آب ها مرور می کند . این یعنی در پی نیمه ی گمشده دویدن و به قداست عضق فرصتی بخشیدن !
"مشق آب ها را می نویسم " یک متن چهار اپیزودی ست که هر کدام از منظر نشانه شناسی راهی ست از نماد اسطوره ای به فضاهای تمثیل و رویکردی به آمدن و پیوستن به نگرشی هستی شناسانه از جهان ، همراه شدن برای نوعی خویشگاری و خوداندیشی در برابر آفرینش . در این سفر، نه انتظاری جاوید ، بلکه پذیرفتن راز هستی و ایستادن و نگریستن به آستانه پرسش از خود و آن دیگری
" دستم به دامنت بئاتریس
مردمان تشنه ام
سنگ های نفرت را
به سینه می کوبند " ص 18
مشق آب ها را می نویسم از منظری دیگر کنایه از چهار فصل زندگی و دگردیسی زبان و طبیعت است که هر یک از این واقعیت ، دغدغه و دلواپسی انسان را به پرسش و چالش می گیرند . شاعر در گزارش خود ، در فضاهای دراماتیک تا چشم انداز ترازدی های آشکار و پنهان ، از حضور کائنات و روایت های سیال و لغزنده ، با حسی " زنانه " سخن می گوید و جهان هستی را از عضقد تا زایش بر شانه های زن می بیند و از دوشیزگان آب و خاک از ابتدا ی بودا " به ستایش " بئاتریس" می نشیند
" درود بر تو بئاتریس
که تو بلند شدی از آتش
و طعم شکفته ی نسیم
با من انس گرفت
این منم
رسالتی اجابت شده
درجنس یک زن " ص23
باری ، در این گزارش ، حکایت زنی ست که پرنده وار " هر شب بال هایش را گم می کند / پاهایش را فراموش " . در همین سطرهاست که چشم انداز بوی تسلیم و دربند بودن از یک سو، از آزادی تا پرواز از سوی دیگر ، رویای مخاطب را آشفته می کند .
شاعر ، راه های عبور از یک زندگی اعلام نشده را به گونه ای در تعلیق به نمایش می گذارد چیزی میان از سرگذشت تا سرنوشت . که در دل آن می توان به مفاهیمی از جنس ، تسلیم ، امنیت ، زمان از دست رفته ، فاصله ها ، دلواپسی ها ، قدرت ، ترس را در معناهایی عام و از پی توفان های عاطفی و اجتماعی دست یافت .
که بن مایه آن می تواند نگرش آئینی و زمینی عمیقی را به دنبال داشته باشد . روایت استعمال منش انسان با روحی زنانه و آسیب پذیر ، در گذر گاه کائنات و چگونگی همنوایی اش با طبیعت و تاریخ دراینجا و اکنوناین روزگار !
" و ناگهان
جهان با درخت سیب آغاز شد
و به شمایل انسان در آمدیم
اینجا
تمام درخت ها زیتون اند " ص 30-31
براستی چه شده است که به جای درخت سیب ، همه جا را زیتون فراگرفته است . این دگردیسی آیا نشانه عشق است ؟ آیا نشانه ستیز است؟ یا نشانه صلح و مظلومیت تاریخی ؟
بی گمان جداماندگی انسان از طبیعت و زمین مادر ، او را به نقطه ای دور از خود تبعید کرده است و مقوله جنگ و ستیز ، روح انسان ابزار ساز را به بند کشیده است و این نقطع ممنوعه است که مدام به زنج آدمی می انجامد
" به من اعتماد کن!
ما داریم در منطقه ممنوعه
اتفاق می افتیم " ص 32
اما ، بشارت و همدلی ، همواره چراغ روشنی است که انسان را به درد بشری نزدیک و نزدیک تر می کند
"باید باور کنی
پنجره اتفاق تازه ای ست " ص 30
یادمان باشد که انسان در برابر کوتاهی زندگی ، همواره در پی موعودی ست تا روزگارش را پر از راستی و عشق کند و از منظر این نگرش آئینی ست که شاعر ، اسخوان هایش را به بوی درخت پیوند می زند و راز جاودانگی را در فصل هایش می جوید !
شاعر در پیوند با تغییر ارزش ها و کسب جهان بینی دیگر ، از ماندلا و زاندارک و و چه گوارا و لوترکینگ و و بئاتریس می خواهد ، برای رستگاری انسان امروز پاسخی بیابند . اما خواب دیرساله شاعر از یحک هراس پنهان تاریخی می گوید :
" دنیا چقدر بی رحمانه سنگ می شود !
شبیه اخم های تو
بر آرزوهای دور و شیرین من
و ما چقدر بنفشه ایم
که ناخواسته سنگ دنیا را به سینه می کوبیم " ص 40-41
در مشق آب ها را می نویسم بوی رهایی و تغزل های عاشقانه ، حکایت از تعلق آدمی برای یافتن همزادی ست که در فراز و فرود هستی به تکاملش بنشیند ، چه در خواب و چه در بیداری اش !
شاعر این سرشت انسانی را در فصل ها و طبیعت می بیند چرا که زیبایی و درک آن همانا نجات از روزمرگی هایت . پس از آموزه های " بئاتریس" از خاموشی و رسیدن به مرگ می نویسد :
"و مرگ
زهره ی گنجشکی ست
که با شلیک گلوله ها
آب می شود " ص 46
و این داوری ، خود روایت دیگری از تقابل داد و بیداد و نگاه دیگری به چشم انداز نور و ظلمت است
در" مشق آب ها را می نویسم " شاعر از نگاه " ارمیا نبی " به اندرز و داوری می رسد و از خدایان و رنج نیلوفرانه انسان در گذر زمان می گوید . چرا که زوال هستی در ادبیات آئیننی و متون مقدس با رنگ و بوی نوعی مهرورزی و تغزل همانند " بودا " به سمت " نیروانا " در جریان است . بشنویم راز این دلواپسی ها را :
" روزگار شومی ست
و پسران قبیله ام
قصد خیانت دارند
روزگار شومی ست
و خون دختران قبیله ام
زلال نیست " ص 56
صدالبته در این متن شکایت و بشارت در گذرگاه هستی ، به گونه ای انسانی ، از خستگی و فراموشی تاریخی خبر می دهند و هراس و اضطراب ، تو گوئی دغدغه دائمی در این تقدیر کوتاه است و این نگرش ریشه در ادبیات آئیی و حتی متون حماسی این سرزمین دارد
" این جهان نقاشی سرخی ست
و این جاده ما را
با درخت ها می برد
و درخت ها
بوی حمام فین گرفته اند
و من زهره ام آب می شود
از خون " ص 61-62
شاعر در باز اندیشی به اسطوره ها و بهره گیری از نگرش های آئینی به نوعی دست به اسطوره های سازی می زند ، و حدیث گمشدگی انسان در گذرگاه آفرینش ، خطاب به ارمیا نبی اینگونه باز می سراید :
من ارباب درختان سرخورده ام ارمیا
که به عمر کوتاه شاخه هایش فکر می کند
هنگام که برگ هایش
مثل سربازان میدان مین
یکی
یکی
فرو می ریزند " ص 67
شاعر ، حتی از " مردگان بی فرجام " یاد می کند که چگونه و چه بسادگی از یاد می روند و این غمگینی ستیز را در چشم انداز خیابان ها , باجه ها ، کوچه ها ، و خانه ها به مخاطب یادآور می شود .
در بخش سوم این متن شاعر با طنزی پنهان از " آزادی " و پرواز می گوید :
" می توانید به انیشتین برگردید
یا شبیه الیوت باشید
تعارف نکنید
به لباس پرنده ها خوش آمدید
پرواز آزاد است " ص 84
و این پرسشگری کنایه آمیز به دروغ گفتن " باران " هم می انجامد .
" دروغ می گوید باران
و من دو پیراهن
بیشتر پاره کرده ام از ابرها " ص 92
و شاید از همه جدی تر حضور " گنجشک ها " ست که نمادی روشن از ترس و مظلومیت اند مثل راز هستی " مردم بی لبخند " با کابوس ها و دلتنگی هایشان !
چرا که مفهوم زیستن در روزگاری دشوار ، جز این داوری چه پیامی در پی دارد
" آسمان کوتاهی دارد این سرزمین
آدم هایش اما
به سیاره های دور دست فکر می کنند " ص 108
که بار معنایی دوگانه ای می تواند داشته باشد .
" مشق آب ها را می نویسم " شاعر , به طرح و نمایش نمادهای هستی و دلواپسی های انسان می پردازد و در گفتمانی نه چندان عمومی ، به تغزل روان های گمشده می نشیند و از خود تا آن دیگری ، از بشارت ها هم ، آرزومندانه سخن می گوید :
" به خوابم می آیی
و دشت روشن می شود
گوزن ها
زندگی را از سر می گیرند
بوته های وحشی
به آرامش می رسند ..." ص 96
باری ، این حقیقت که انسان در فرآیند حیات از گذشته ها تا به امروز ، در پی خودیابی و مفهوم هستی ست ، یک نگرش بنیادین فلسفی ست که در قالب ادبیات و به ویزه شعر همواره دغدغه اهل نظر بود و هست . اما انچه که در مشق اب ها را می نویسم ضمن طرح پرسش هایی از این دست به آسیب پذیری لغزندگی واقعیت ها ، به گونه شاعرانه ای توجه شده است و این گزینه به هنگام و سزاواری ست که شاعر امروز به بازاندیشی آئین ها و اسطوره ها بیندیشد .
" دلتنگی ام
در را باز کرد
سایه ام
روی صندلی نشسته بود
و از ایوان
به عقابی نگاه می کرد " ص 109
و اما در زمینه زبان و ساختار شعری مجموعه " مشق آب ها را می نویسم " می توان گفت : که زبان ، به حوزه زبان شعر گفتار نزدیک است . و بعضا تاثیرپذیری شاعر از شاعرانی چون فروغ ، صالحی , شمس لنگرودی ، حافظ موسوی و ...کم یا بیش دیده می شود و صدالبته با خود آموزهای را نیز به همراه داشته است . اما گزینش وازه ها و هم نشینی و چیدمان کلمات به پختگی و آگاهی جدی تری نیازمند است . به خصوص وقتی از یک چهره یا یک پدیده اسطوره ای و یا تاریخی سخن می گوییم ، باید از آموزه های آن در متن یاد کنیم , نه در حد نام و این نکته در متن کمیاب بوده است . در خصوص فضاهای مفهومی می توان گفت که حرکت شاعر در حد میانه ای بوده و بعضا با ابهاماتی نیز همراه است . از جنبه های موسیقیایی هم گاه زبان به قلمرو زبان روزنامه ای و نثر نزدیک می شود . از آنجایی که شاعر این متن ، در حوزه شاعران جوان است به گمان من ، دریافت ها و ساماندهی حس شاعرانه در این متن با حس عاطفی و جهان نگری دلچسبی همراه است و در نهایت باید گفت مجموعه " مشق آب ها را م ینویسم ": در فضای مدرن و پسامدرن جریان دارد و اشاره های شاعر به اشیائ و طبیعت ، اغلب دلپذیر و جوششی است . نسیم جعفری با " مشق آب ها را می نویسم " با نشانه های شعرش می تواند در چشم انداز شعر امروز ، با تجربه های تازه تر و زبان پلوده تر و آگاهی های شاعرانه تری ، به کشف آب ها و آسیاب های روشن تری دست یازد .
"مشق آب ها را می نویسم
آب هایی که هنوز از آسیاب نیافتاده ..."
گفتنی ست که در بعضی موارد از ارجاع دادن بعضی از سطرها و کلماتی که از دیگران در متن آمده , غفلت و فراموش شده است که خود می تواند موجب بعضی داوری ها گردد !
" البته این موارد در داخل گیومه هستند "