|
دو شعر از مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " در : نقد و بررسی مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " مهرنوش قربانعلی در ارمغان فرهنگی چند شعر از مجموعه شعر آماده ی انتشار " آب از سر نیلوفرها گذشته است " از بخش : "موعظه ی آب و حرکت فرمالیستی نیلوفرها " 1 زيبايي ام ونيز است شهري به روي آب از نیلوفرها آمده بودم به صراحت آب با تو سخن بگویم به صراحت آب با تو پیمان عشق ببندم به صراحت آب با تو عشق بازی کنم به صراحت آب با تو هم آغوش شوم و به صراحت آب دست های تو را به رازهای ابدیت پیوند بزنم . از بخش : " دایه دایه وقت زیتون است " بیا ، این هم یونیفرم پرنده گی ! پیاده می شویم از مترو بزرگراه رسالت انقلاب آزادی پیاده می شویم از باران اسیدی عصر تکنولوزی انرزی هسته ای پیاده می شویم از سلاح گرم سلاح سرد توافق نامه ی آناپولیس جنگ و خونریزی پیاده می شویم از جامعه ی سیاسی وینیستون چرچیل جامعه ی تروریست جامعه ی صهیونیست پیاده می شویم از انسان انسان انسان ! چشم هایمان را می بندیم اوج می گیریم روی " ابرهای ابر قدرت " روی ابرهایی که گرگ باران دیده اند ما گنجشک های رستگاری هستیم که روزها دسته جمعی پرواز می کنیم دسته جمعی روی درختان سرو سرود ملی می خوانیم حتی دسته جمعی از آدم ها می ترسیم0 از آدم ها فرار می کنیم و شب ها روی سیم های لخت چراغ برق می نشینیم و موقع پرواز سه روح از تن مان خارج می شود یک روح به سمت خیابان آزادی یک روح به سمت کوچه های غم زده ی غزه یک روح به خیابان های مزار شریف ! از بخش : ماتیک قرمز روی لب های کافه پاسارگاد 1 دست شسته ام از تو هر آنچه بود تیمور بود یک پایش می لنگید ! ۲ موهاي بلوندم را شانه مي زنم بادهاي موافق مي وزند بادهاي مخالف مي وزند تو مي وزي دست هاي تو مي وزند انگشت هاي تو مي وزند سرم را به باد مي دهم !
نقد و بررسی مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " لیلا کردبچه منبع : روزنامه قدس نقد و بررسی همین مجموعه شعر شیوا فرازمند منبع : روزنامه اطلاعات سایت ادبی کندو وبلاگ شخصی شیوا فرازمند قسمتی از نقد شیوا فرازمند "به زبان آب و گنجشک" نگاهی به "مشق آبها را مینویسم" ، مجموعه شعر نسیم جعفری "مشق آبها را مینویسم" مجموعه شعریست قابل تقدیر از شاعر جوان "نسیم جعفری"... شعرهای این مجموعه در تعاریف سیستماتیک نمیگنجد و راههای اندیشه را به سمت و سوی بازتری رهنمون است. احساس و اندیشهی سیال اشعار این مجموعه به سمت اسطورهها و تقدسهای فکریست و جایگاه ویژهای را به خود اختصاص دادهاست. با خوانش و دقت در شعرها میتوان به دغدغهی کلی مجموعه پیبرد. شعرها با ارتباطی درونی به هم متصل هستند؛ اگرچه مستقلاند اما میتوان رابطهای عمیق بین آنها یافت. حضور تاریخ، اسطوره، عرفان، دغدغههای اجتماعی خصوصاً جنگ و مرگ، زنانگیهای پنهان و آشکار، طبیعت و نقش آن در استعارهها و بسیاری المانهای مشترک دیگر در چهار دفتر این مجموعه خط ارتباطی محکمی ایجاد کردهاند. "میخواهم به آیین شما بپیوندم، بئاتریس"، "مشق آبها را مینویسم"، "پیامبری با سنت گنجشکها" و"شجرهنامهام با من قهر است" چهار دفتر این مجموعه هستند که بنا بر موضوع شعرها دستهبندی شدهاند و لابهلای اشعار هر قسمت میتوان آن خط ارتباطی که پیشتر گفتم را پیدا کرد: ما به تعبیر هندسی آبها ایمان آوردیم/ به معجزهی پیامبران عصرمان... به فرسایش زمین مشکوکم "دفتر اول"، ص 15 آه پسرم/ خوب داوری کن/ بگذار به آبها ایمان بیاوریم... اینک زمان داوری است "دفتر دوم"، ص 53 بغلم کن/ میخواهم آفتاب بگیرم در تو/ و رد شویم از آغاز گنجشکها!... استکانم را آب کن "دفتر سوم"، ص 101 برگشتیم به آیین خودمان!/ تو به دین آبها/ من به دین مریم!... به وقت عیسا "دفتر چهارم"، ص 140 در این مجموعه سمبلها و نمادهای قدسی، آئینی و اسطورهای نقش اصلی بیان فکر را بهعهده دارند... اگرچه برخی کلمهها و ترکیبها نیز با همنشینی با آنها تبدیل به سمبل شدهاند: پرومته، متاباوانا، هفت تیر، زیتون، ژاندارک، ماندلا، کریتایوگا، فیلادلفیه، گنجشک، آب، درختان آسوریک، آفتاب، پیامبر و بسیاری کلمات دیگر که بارهای معنایی نمادین اشعار را بهعهده گرفتهاند. جهانبینی شاعر بر پایهی همین اسطورهها بیان شده و کارکرد غیر کلیشهای این اسطورهها در برخی اشعار باعث قوت بیشتر آنها شدهاست. بیان تغزلگونه در مجموعه وجود دارد اما حضور تعقلی کلمات هم بهخوبی اتفاق افتاده و صرف زیباگرایی باعث نشدهاست که کلمات و واژهها به سطح برسند... البته در بیشتر اشعار با بسامد بالای کلمات زیبا و هنرپذیر روبهرو هستیم... مثل: آفتاب، آب، پرنده، آیینه، پنجره، خاک، باران، آسمان و... اگرچه محتوا و درونمایگی شعرها هدف اصلی شاعر بوده اما پرداخت اشعار هم با دیدی متعهدانه صورت گرفتهاست. مضامین شخصی و فردی در کنار مضامین اجتماعی خوش درخشیده و سبب همراهی طیف بیشتری از مخاطبان با مجموعه میشود: روزگار شومیاست/ و پسران قبیلهام/ قصد خیانت دارند/ روزگار شومیاست/ و خون دختران قبیلهام/ زلال نیست مشق آبها را مینویسم، ص 55 در برخی اشعار تعریف زن و زنانگی در ابعاد گسترده و در برخی دیگر بهصورت جزئیتر بیان میشود و نشان میدهد که شاعر هویت خود را هم به چالش کشیده و زنانگی خود را انکار نمیکند؛ اگرچه خیلی هم موافق نیست و گاه احساس ناامنی میکند: پنجرهها را گشودیم/ و آیینه روشن شد/ و من تکه/ تکه/ شکل بستم/ میان آرزوهای مشبک چه زنانگی مضحکی، ص 94 در بیشتر اشعار این مجموعه اندوه و ترس و اضطراب در کنار شجاعت و دلاوری دیده میشود که در برخی جاها پررنگ شده و مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد... گلوله، جنگ، زخم، تانک، تفنگ و کلماتی از این قبیل که به خودی خود بار حماسه و درد و تلخی دارند، در نیمی از شعرها، باعث شدهاند که فضای حزن همراه با اعتراض، نمود بیشتری بیابد... حضور ایهام و تمثیل و کنایه به بیان چنین احساساتی کمک زیادی کردهاست: دنیا/ سه بعدی است/ بعد اول جنگ/ دوم جنگ/ سوم/ جنگ/ ما در حال جنگایم/ و آوازهای بیصدایمان/ آبی را از آب تکان نمیدهد... قدیسی از آسمان، ص117 من زن یک دلاور جنگیام/ که سالهاست/ صدای قدمهایش در من/ تیر میکشد/ و من میدانم برمیگردد/ خانهاش را به آغوش میکشد/ کودکاش را میبوسد/ و از چشمهای بیگناهمان میخواند/ دیگر خواستار جنگ نیستیم! مرا ترک کن ارمیا، ص 63 شاعر همچنین در مضمون اشعار، کمتر به فرهنگ سرزمین خود پرداخته و در اکثر شعرها نمیتوانیم هویت سرزمینی که خود شاعر برخاسته از آن است را بیابیم. درواقع این مجموعه بهجز چند اشارهی کوتاه از "خود شاعر" جدا شده و اندوختههای فرهنگی و قومی شاعر و گذشتهاش در آن دیده نمیشود. شعرها بهشدت فراسرزمینی شده و جای خالی مشخصههای قومی و ملیتی حس میشود؛ هرچند در سه یا چهار مورد از اشعار میتوان نشانههایی را پیدا کرد... ...و اما هنهنا/ درختی از خاکهای شمالیام؛/ که ناگهان/ پوست انداخت... ...و اما هنهنا، ص 17 اینجا میدان انقلاب نیست/ هفت تیر نیست/ ولیعصر نیست/ و من انتظارت را میکشم/ اینجا همانجاست!/ زیتونزار،/ همانجا که چشمهایمان را به هم دوختیم/ عاشق شدیم... کلکینها صدایمان میزنند، ص 27 بیشتر اشعار انتزاعی هستند و شدت ذهنیت بالایی دارند... اگرچه ایماژهای درون اشعار بسیار زیبا هستند اما گاه با تصاویر و محتوای انتزاعی مفرطی روبهرو هستیم و گاه تصویرسازیهای چندلایه هم وجود دارند؛ هرچند شاعر توانستهاست این تصاویر را با قدرت ارائه دهد و موجب دلزدگی مخاطب نشود چون شاعر به شفاف بودن تصاویر هم توجه داشته و بهدلیل انتخاب درست واژهها با ابهامات پیچیدهی معنایی روبهرو نیستیم. تصاویر انتزاعی سوررئال در کنار برخی عینیتها قرار گرفته و مفهوم را منتقل میکنند. در برخی اشعار، این ایماژها مقدمهای شدهاند برای ورود به تصاویری رئال و مفهومی حقیقیتر... بلند شو!/ برایم پیراهنی از گندم بباف/ و شالگردنی از آفتاب/ اینگونه که زمستان را/ روی شانههایم نشاندهاند/ فکر میکنی/ میتوانم به بهار بیاندیشم؟ غمگینم مادر!، ص 122 حذفهای بهموقع، جابهجایی ارکان جمله در مواقع لزوم، استفاده از تشبیهات زیبا، احترام گذاشتن به مضمون، توجه به موسیقی درونی اشعار، تشخیص، قرینهسازی و برخی صناعات ادبی دیگر کمک کردهاند که خستگی از مخاطب گرفته و مفهوم بهدرستی منتقل شود. ....
جهان خلاصه ی نهنگ های مادینه است تاملی در کتاب " مشق آب ها را می نویسم " سروده ی نسیم جعفری مهرنوش قربانعلی منبع : مجله شهروند بی سی کانادا اگر روایت را معطوف به نقل واقعیات یا رخدادهایی بدون توجه به شخص نقل کننده در نظر بگیریم ، گفتمان نگاه خود را روی شخصی که سخن می گوید و موقعیتی که در آن سخن می گوید متمرکز می کند در " مشق آب ها را می نویسم " بیشتر با نوع دوم روبرو می شویم ، دو دفتر اول این مجموعه " می خواهم به آئین شما بپیوندم بئاتریس " و مشق آب ها را می نویسم " بیشتر با شعرهایی روبرو هستیم که دارای ورامتنیت " به تعبیر ژنت " است " ورامتنیت یک متن مفروض را با متن دیگری متحد می کند و گاه حتا بدون فراخوانی از آن سخن می گوید " و زبر متنیت است ، این پدیده متضمن هرگونه مناسبتی است که دو متن را به یکدیگر پیوند می دهد ، البته نه به گونه ای که یکی تفسیری دیگری باشد . در دفتر اول کتاب زبر متن با احضار شخصیت بئاتریس که در کمدی الهی دانته که دربرگیرنده ی سه بخش دوزخ ، برزخ ، بهشت است راهنمای نویسنده در بهشت بوده است . ( در د وزخ و برزخ راهنمای ویرزیل است ، شاعر ایتالیایی که چند قرن پیش از دانته زندگی می کرد شکل می گیرد ، صورت شعرها اگر چه گفتگو محوراست و با صورت دیالوگی با شخصیت فرضی شعرنوشته شده است ، اما این شیوه بهانه ای برای مونولوگ های شعری شاعر است ، انگار جوازی برای گفتگوی او با خود را فراهم آورده باشد " ما به تعبیر هندسی آب ها ایمان آوردیم و به معجزه ی پیامبران عصرمان به دریاها ، سنگ ها و سفر کردیم ... " ص 15 نگاه نسیم جعفری و نگرش او تنها در درک وطرح مسائل و معضلات زیستی اش و آمدها و پیامدهای هویت زنانه به انجام نمی رسد و موضعی منفعل و استیصال آمیز را بازتاب نمی دهد ، او برابر آنچه در تضاد و تقابل با آن است ، می ایستد و آن ها را به چالش و مبارزه می خواند : دستم به دامنت بئاتریس مردمان تشنه ام سنگ های نفرت را به سینه می کوبند امر وز روز شیطانی نیست هنه نا غمگین است و انتظارمان را می کشد و ما دوست داریم از خواب های سربی سربلند برخیزیم " ص 18 نگاهی به شخصیت هایی که در شعرهای دو دفتر اول کتاب محل مراجعه قرار گرفته اند نشان می دهد که اغلب رویکردی قهرمان گرا در میان بوده است و شخصیت های آرمانی محل مراجعه قرار گرفته اند که بازتاب تمایلی ایده آلیستی و نگاهی آرمانگراست : " پرومته ای پوست انداخته بر رسالت یک زن در قالب یک کتاب این کتاب آیین مقدسی ست از قضا به ساقه های بئاتریس پیوستم و ایمان آوردم و نباتات و کائنات به فرمانم در آمدند " ص 22 راوی شعر دارای کنش است و از فرایندهایی که می توانند بینامتن ( دو یا تعبیر زنت زبر متن ) را دگرگون سازند و آن را بسط ، آلایش و یا گسترش دهند ، بهره می گیرد ، هر چند مخاطب راوی در شعرها بیشتر در غیاب است و بهانه ای برای بازخوانی راوی توسط خود است ، اما راوی سعی در برگزیدن و الگوسازی از منش و رفتاری را نشان می دهد ، که گریزی از آنچه بر او رفته است را به دنبال داشته باشد : پوتین هایت را بپوش سوار شو بئاتریس چگونه نترسم از برگ های خشکم چگونه نترسم از بطن چشم هایش که هنوز هم باتلاق گاوخونی است چگونه نترسم از سیاه چال های پیشانی ام ؟! من با درخت ها مواجهم و هنوز به نسیم بودنم قایل ! ص 26 گاه نیز بیان راوی و اقتدار او صورتی به خود می گیرد ، که به گونه ای ایجابی انگار انتظاری جز پذیرش از مخاطب ندارد : "باید باور کنی پنجره اتفاق تازه ای است و چشم هایت رویایی که دنیای کوچک زنبورها را فراموش کرده است " ص 35 بکری فضاسازی و تخیل انتزاعی شاعر و شیوه ای که در تصویرگری حسرت هایش برمی گزیند نیز قایل تامل است : "تنهایی ام چنان عمیق شده و شاخه هایم چنان خلوت اند که گاهی احساس می کنم به درختی بیوه می مانم که تمام میوه هایش را از دست داده است " ص 44 در دفتر دوم « مشق اب ها را می نویسم » با بینامتنی از نوعی دیگر روبروییم که گاه با احضار بخشی از فرامتن همراه شده است ، در این شعر مرگ اندیشی شاعر نمود صریح تری دارد ، و حتی به نظر می رسد تا مرزی از وصیتی دیگرگون پیش رفته باشد : " با بوته های یاس به نرمی رفتار کن او ماده است ارمیا و فکر می کند جهان همیشه روی مدار قانون می چرخد ! میخک هایم را ببخش مخصوصا میخکی را که ادعا دارد انتحاری است او نر است ارمیا و برای گلخانه فرمانروایی می کند با کاکتوس هایم محتاط باش آن ها دموکرات های خوبی اند مهمات دارند و دور گلدان هاشان مین گذاری شده است " ص 69-70 دفتر سوم و چهارم کتاب " پیامبری با سنت گنجشک ها " و" شجره نامه ام با من قهر است " شعرهای رهاتری دارند ، عشق ، هجرانی ، و طنز در دفتر سوم ملموس تر است : می توانید روی اسکلت دیوارها راه بروید معرفی می کنم : ما اجساد سایه های شب ایم جلبک های دریا را می شنویم اینجا کسی به مرده ها تلقین نمی کند بادها می شنوند بوف کورها می بینند جهنمی در کار نیست می توانید به انیشتین برگردید یا شبیه الیوت باشید تعارف نکنید به لباس پرنده ها خوش آمدید پرواز آزاد است !" ص 84 "آفتابم لب بام است " نیز از هجرانی ، عاشقانه های تامل برانگیز دفتر سوم است که گروتسکی زنانه را به نمایش می گذارد : " به آفتابگردان ها قول داده ام آفتابی می شوی ! و من برای عافیت شب بوها آفتاب را دست به سر می کنم حالا آفتابم لب بام است نه تو آفتابی شده ای نه من توانسته ام فکر نوشیدن آفتاب را از سرم بیرون کنم " ص 106 تفاوت عمده ی دفتر چهارم با آنچه رفت ، در نگرشی است که شاعر به جنگ دارد ، و آن را علاوه بر بعد اجتماعی ، در بعد فردی و بعد روابط انسانی و گره ها و پیچیدگی های روابط انسانی نیز مورد بازخوانی قرار می دهد : " ترس را از پیراهنم می تکانم پیراهنی که از خوشه های گندم دوخته ام و دگمه هایش دانه های باران است آن طرف مزرعه تراکتورها پیراهنم را شخم می زنند از دگمه های پیراهنم می گذرند به قلبم می رسند کمباین ها گندم درو می کنند و سربازهای کاغذی خواب هایشان را در چشم هایم تعبیر می کنند " د صس 140 و در نگاهی کوتاه به بازخوانی هویت مونث خویش می پردازد : " آه پسرم این تاریخ قوم من است آنگاه که تمام پرده ها کنار می روند و جهان خلاصه ی نهنگ های مادینه است در تنگی کوچک " ص 137
از مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " كبوتري بفرست! و سپس زاغی من به اين هفت آسمان قايلام كشتي بر كوه نشسته است و سرانجام تلالو نوري ما را دربرميگيرد ما گرد میآییم و معاصر آب و آتش میشویم آنجا که پسرم در زندان گوانتانامو دیوارها را نمیجود زنجیرها را تاریکی را و به جرم کتاب شیطانیاش در سلولهای انفرادی تقاص پس نمیدهد جد عزیزم بئاتریس! من یک مادر هستم و هر شب در گوشهای از رویاهایم " آفتاب دم می کنم" و اقلیم اینجا قرار نیست رنگ بالهای ما را عوض کند این صدای غلغلهی سماور است و من دوست ندارم حکایت زنی باشم بدون شناسنامه بدون شجرهنامه که ذهنش انفجار سرخ بادبادک نیست بئاتریس میخواهم تو را پیدا کنم از میان این همه غربت این همه سکوتهای مکدر مردگان بیفرجام و بگویم درون فنجانمان جرعهای از نور بریز! پاورقی: شعر اشاره به حماسهی بزرگ گیل گمش و راز جاودانگیاش دارد
نقد و بررسی مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " استاد بزرگوار محمود معتقدی منبع : اعتماد ملی " جاده ای به سمت نیروانا " " پنجره را تکانده ام و دیگر از تو حرفی نمی زنم " ص 15 حکایت و دستمایه ی " مشق آب ها را می نویسم " سروده نسیم جعفری نوعی تامل و خویشگاری در متن هستی و روزگار زیستن است . از اسطوره تا آیین های تقدس ، فرصتی ست برای گزاره های شاعر در عرصه حیات و پرسش از دنیای آفرینش است و از این رهگذر با پیدا کردن آب ها (ایزد آناهید ، کلکین ، کوه ها ، دره ها ، باران ، بئاتریس ، بودا ، زیتون ، سنگ ، نیلوفران ، نیروانا ، پرومته ، سیب ، ارمیا نبی ، مارکوپولو ، قیصر ، عیسای مسیح ، وسی ، درخت آسوریک ، حماسه گیلگمش ، آزالیا ، پیام کلیسا و تورات و بسیاری از نشانه های استعاری و بینامتنی دیگر ، لحظه های زندگی را دور می زند و برای دیدن جهان دریچه ای دیگر باز می کند . "آهای مردم ! سفر کنید به بزرگ ترین آب ها و از تعبیر خواب های قمری مصون بمانید " ص 16 " مشق آب ها را می نویسم " به هستی و روشنایی و زبان گنجشک ها نظر دارد . شاعر مسیح وار بر فراز تغزلی از حین عرفان و در خورد ریختن ، به سراغ طبیعت و تاریخ می رود و تقابل زندگی و مرگ را در چشم انداز آب ها مرور می کند . این یعنی در پی نیمه ی گمشده دویدن و به قداست عضق فرصتی بخشیدن ! "مشق آب ها را می نویسم " یک متن چهار اپیزودی ست که هر کدام از منظر نشانه شناسی راهی ست از نماد اسطوره ای به فضاهای تمثیل و رویکردی به آمدن و پیوستن به نگرشی هستی شناسانه از جهان ، همراه شدن برای نوعی خویشگاری و خوداندیشی در برابر آفرینش . در این سفر، نه انتظاری جاوید ، بلکه پذیرفتن راز هستی و ایستادن و نگریستن به آستانه پرسش از خود و آن دیگری " دستم به دامنت بئاتریس مردمان تشنه ام سنگ های نفرت را به سینه می کوبند " ص 18 مشق آب ها را می نویسم از منظری دیگر کنایه از چهار فصل زندگی و دگردیسی زبان و طبیعت است که هر یک از این واقعیت ، دغدغه و دلواپسی انسان را به پرسش و چالش می گیرند . شاعر در گزارش خود ، در فضاهای دراماتیک تا چشم انداز ترازدی های آشکار و پنهان ، از حضور کائنات و روایت های سیال و لغزنده ، با حسی " زنانه " سخن می گوید و جهان هستی را از عضقد تا زایش بر شانه های زن می بیند و از دوشیزگان آب و خاک از ابتدا ی بودا " به ستایش " بئاتریس" می نشیند " درود بر تو بئاتریس که تو بلند شدی از آتش و طعم شکفته ی نسیم با من انس گرفت این منم رسالتی اجابت شده درجنس یک زن " ص23 باری ، در این گزارش ، حکایت زنی ست که پرنده وار " هر شب بال هایش را گم می کند / پاهایش را فراموش " . در همین سطرهاست که چشم انداز بوی تسلیم و دربند بودن از یک سو، از آزادی تا پرواز از سوی دیگر ، رویای مخاطب را آشفته می کند . شاعر ، راه های عبور از یک زندگی اعلام نشده را به گونه ای در تعلیق به نمایش می گذارد چیزی میان از سرگذشت تا سرنوشت . که در دل آن می توان به مفاهیمی از جنس ، تسلیم ، امنیت ، زمان از دست رفته ، فاصله ها ، دلواپسی ها ، قدرت ، ترس را در معناهایی عام و از پی توفان های عاطفی و اجتماعی دست یافت . که بن مایه آن می تواند نگرش آئینی و زمینی عمیقی را به دنبال داشته باشد . روایت استعمال منش انسان با روحی زنانه و آسیب پذیر ، در گذر گاه کائنات و چگونگی همنوایی اش با طبیعت و تاریخ دراینجا و اکنوناین روزگار ! " و ناگهان جهان با درخت سیب آغاز شد و به شمایل انسان در آمدیم اینجا تمام درخت ها زیتون اند " ص 30-31 براستی چه شده است که به جای درخت سیب ، همه جا را زیتون فراگرفته است . این دگردیسی آیا نشانه عشق است ؟ آیا نشانه ستیز است؟ یا نشانه صلح و مظلومیت تاریخی ؟ بی گمان جداماندگی انسان از طبیعت و زمین مادر ، او را به نقطه ای دور از خود تبعید کرده است و مقوله جنگ و ستیز ، روح انسان ابزار ساز را به بند کشیده است و این نقطع ممنوعه است که مدام به زنج آدمی می انجامد " به من اعتماد کن! ما داریم در منطقه ممنوعه اتفاق می افتیم " ص 32 اما ، بشارت و همدلی ، همواره چراغ روشنی است که انسان را به درد بشری نزدیک و نزدیک تر می کند "باید باور کنی پنجره اتفاق تازه ای ست " ص 30 یادمان باشد که انسان در برابر کوتاهی زندگی ، همواره در پی موعودی ست تا روزگارش را پر از راستی و عشق کند و از منظر این نگرش آئینی ست که شاعر ، اسخوان هایش را به بوی درخت پیوند می زند و راز جاودانگی را در فصل هایش می جوید ! شاعر در پیوند با تغییر ارزش ها و کسب جهان بینی دیگر ، از ماندلا و زاندارک و و چه گوارا و لوترکینگ و و بئاتریس می خواهد ، برای رستگاری انسان امروز پاسخی بیابند . اما خواب دیرساله شاعر از یحک هراس پنهان تاریخی می گوید : " دنیا چقدر بی رحمانه سنگ می شود ! شبیه اخم های تو بر آرزوهای دور و شیرین من و ما چقدر بنفشه ایم که ناخواسته سنگ دنیا را به سینه می کوبیم " ص 40-41 در مشق آب ها را می نویسم بوی رهایی و تغزل های عاشقانه ، حکایت از تعلق آدمی برای یافتن همزادی ست که در فراز و فرود هستی به تکاملش بنشیند ، چه در خواب و چه در بیداری اش ! شاعر این سرشت انسانی را در فصل ها و طبیعت می بیند چرا که زیبایی و درک آن همانا نجات از روزمرگی هایت . پس از آموزه های " بئاتریس" از خاموشی و رسیدن به مرگ می نویسد : "و مرگ زهره ی گنجشکی ست که با شلیک گلوله ها آب می شود " ص 46 و این داوری ، خود روایت دیگری از تقابل داد و بیداد و نگاه دیگری به چشم انداز نور و ظلمت است در" مشق آب ها را می نویسم " شاعر از نگاه " ارمیا نبی " به اندرز و داوری می رسد و از خدایان و رنج نیلوفرانه انسان در گذر زمان می گوید . چرا که زوال هستی در ادبیات آئیننی و متون مقدس با رنگ و بوی نوعی مهرورزی و تغزل همانند " بودا " به سمت " نیروانا " در جریان است . بشنویم راز این دلواپسی ها را : " روزگار شومی ست و پسران قبیله ام قصد خیانت دارند روزگار شومی ست و خون دختران قبیله ام زلال نیست " ص 56 صدالبته در این متن شکایت و بشارت در گذرگاه هستی ، به گونه ای انسانی ، از خستگی و فراموشی تاریخی خبر می دهند و هراس و اضطراب ، تو گوئی دغدغه دائمی در این تقدیر کوتاه است و این نگرش ریشه در ادبیات آئیی و حتی متون حماسی این سرزمین دارد " این جهان نقاشی سرخی ست و این جاده ما را با درخت ها می برد و درخت ها بوی حمام فین گرفته اند و من زهره ام آب می شود از خون " ص 61-62 شاعر در باز اندیشی به اسطوره ها و بهره گیری از نگرش های آئینی به نوعی دست به اسطوره های سازی می زند ، و حدیث گمشدگی انسان در گذرگاه آفرینش ، خطاب به ارمیا نبی اینگونه باز می سراید : من ارباب درختان سرخورده ام ارمیا که به عمر کوتاه شاخه هایش فکر می کند هنگام که برگ هایش مثل سربازان میدان مین یکی یکی فرو می ریزند " ص 67 شاعر ، حتی از " مردگان بی فرجام " یاد می کند که چگونه و چه بسادگی از یاد می روند و این غمگینی ستیز را در چشم انداز خیابان ها , باجه ها ، کوچه ها ، و خانه ها به مخاطب یادآور می شود . در بخش سوم این متن شاعر با طنزی پنهان از " آزادی " و پرواز می گوید : " می توانید به انیشتین برگردید یا شبیه الیوت باشید تعارف نکنید به لباس پرنده ها خوش آمدید پرواز آزاد است " ص 84 و این پرسشگری کنایه آمیز به دروغ گفتن " باران " هم می انجامد . " دروغ می گوید باران و من دو پیراهن بیشتر پاره کرده ام از ابرها " ص 92 و شاید از همه جدی تر حضور " گنجشک ها " ست که نمادی روشن از ترس و مظلومیت اند مثل راز هستی " مردم بی لبخند " با کابوس ها و دلتنگی هایشان ! چرا که مفهوم زیستن در روزگاری دشوار ، جز این داوری چه پیامی در پی دارد " آسمان کوتاهی دارد این سرزمین آدم هایش اما به سیاره های دور دست فکر می کنند " ص 108 که بار معنایی دوگانه ای می تواند داشته باشد . " مشق آب ها را می نویسم " شاعر , به طرح و نمایش نمادهای هستی و دلواپسی های انسان می پردازد و در گفتمانی نه چندان عمومی ، به تغزل روان های گمشده می نشیند و از خود تا آن دیگری ، از بشارت ها هم ، آرزومندانه سخن می گوید : " به خوابم می آیی و دشت روشن می شود گوزن ها زندگی را از سر می گیرند بوته های وحشی به آرامش می رسند ..." ص 96 باری ، این حقیقت که انسان در فرآیند حیات از گذشته ها تا به امروز ، در پی خودیابی و مفهوم هستی ست ، یک نگرش بنیادین فلسفی ست که در قالب ادبیات و به ویزه شعر همواره دغدغه اهل نظر بود و هست . اما انچه که در مشق اب ها را می نویسم ضمن طرح پرسش هایی از این دست به آسیب پذیری لغزندگی واقعیت ها ، به گونه شاعرانه ای توجه شده است و این گزینه به هنگام و سزاواری ست که شاعر امروز به بازاندیشی آئین ها و اسطوره ها بیندیشد . " دلتنگی ام در را باز کرد سایه ام روی صندلی نشسته بود و از ایوان به عقابی نگاه می کرد " ص 109 و اما در زمینه زبان و ساختار شعری مجموعه " مشق آب ها را می نویسم " می توان گفت : که زبان ، به حوزه زبان شعر گفتار نزدیک است . و بعضا تاثیرپذیری شاعر از شاعرانی چون فروغ ، صالحی , شمس لنگرودی ، حافظ موسوی و ...کم یا بیش دیده می شود و صدالبته با خود آموزهای را نیز به همراه داشته است . اما گزینش وازه ها و هم نشینی و چیدمان کلمات به پختگی و آگاهی جدی تری نیازمند است . به خصوص وقتی از یک چهره یا یک پدیده اسطوره ای و یا تاریخی سخن می گوییم ، باید از آموزه های آن در متن یاد کنیم , نه در حد نام و این نکته در متن کمیاب بوده است . در خصوص فضاهای مفهومی می توان گفت که حرکت شاعر در حد میانه ای بوده و بعضا با ابهاماتی نیز همراه است . از جنبه های موسیقیایی هم گاه زبان به قلمرو زبان روزنامه ای و نثر نزدیک می شود . از آنجایی که شاعر این متن ، در حوزه شاعران جوان است به گمان من ، دریافت ها و ساماندهی حس شاعرانه در این متن با حس عاطفی و جهان نگری دلچسبی همراه است و در نهایت باید گفت مجموعه " مشق آب ها را م ینویسم ": در فضای مدرن و پسامدرن جریان دارد و اشاره های شاعر به اشیائ و طبیعت ، اغلب دلپذیر و جوششی است . نسیم جعفری با " مشق آب ها را می نویسم " با نشانه های شعرش می تواند در چشم انداز شعر امروز ، با تجربه های تازه تر و زبان پلوده تر و آگاهی های شاعرانه تری ، به کشف آب ها و آسیاب های روشن تری دست یازد . "مشق آب ها را می نویسم آب هایی که هنوز از آسیاب نیافتاده ..." گفتنی ست که در بعضی موارد از ارجاع دادن بعضی از سطرها و کلماتی که از دیگران در متن آمده , غفلت و فراموش شده است که خود می تواند موجب بعضی داوری ها گردد ! " البته این موارد در داخل گیومه هستند "
گزارش نشست و نقد و بررسی مجموعه شعر مشق آب ها را می نویسم خبرگزاری ایسنا دانشجویان ایران خبرگزاری ایرنا خبرگزاری فارس محمود معتقدی
انجمن ادبی اشراق زنجان با همکاری اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می کند : نشست نقد و بررسی مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " برنده سومین دوره جایزه شعر ادبی زنان ایران(خورشید) با حضور منتقدان برجسته ی کشور : محمود معتقدی علیرضا بهنام علیرضا عباسی مهرنوش قربانعلی حامد صمدی و با حضور اساتید دانشگاه زمان : پنج شنبه 6/11/90 مکان : زنجان ، بزرگراه ۲۲ بهمن ُ جنب پارک رجایی ُ فرهنگسرای کوثر
شعر تازه ای از من در : وارتان سخن بگو؛ صفحهی هفتگی شعر ایستادگی ایران نامت را "ویسپرد" میگذارم زیتون بانو! هر شاخهات را یک "کرده" میخوانم شاخههای تو زودتر از اذان صبح بیدار میشوند برگهایت به نیایش آفتاب مشغولاند پیراهنت قانون بهار را در تنت حفظ کرده است زیتون بانو ! چادر سبز عربیات را سر کردهای با آفتاب مومنانه حرف میزنی اما نمیدانی چهل شب است در آسمانی دیگر صبح احیا نمیشود و افق تحت تاثیر دشوارترین میدانهاست میدان ولیعصر میدان انقلاب میدان آزادی . . . ویسپرد! تو سبز حرف میزنی اما نمیدانی خاک این سرزمین سرخ است از صلح حرف میزنی اما بنفشههای دور این میدان صالح نمیشوند ویسپرد! بر بادهای موافقی که بر کردههایت میوزند بگو: مخالف جنگیم اما به ما میگویند "بچههای جنگ" . . . پاورقی: ویسپرد: در مفهوم سرور و داور است. یکی از آثار موجود به زبان اوستایی و شامل 24 فصل که هر فصل آن یک کرده خوانده میشود ... (از مجموعه شعر تازه ی آماده ی انتشار )
افشای هویت واقعی ماکان مسیحا توسط دادسرای جرائم اینترنتی عکاس دوره گرد حامد رحمتی....ماکان مسیحای جعلی بخوانید این خبر را در سایت ادبی جایزه خورشید در فیس بوک و به اشتراک گذاشتن شاعران َ منتقدان و داوران عزیز در گوگل پلاس چنان که از مدتی پیش نیز در این وبلاگ اعلام کرده بودم، از آنجا که اطمینان داشتم اتهام زدنِ بیاساس و غیرمستند به افراد، جُرم محسوب میشود، و به ویژه اگر این اقدام در جهت لطمه زدن به حیثیت و وجههی عمومی فرد یا افراد مشخصی در میان همصنفهایشان صورت پذیرد، جرم، سنگینتر خواهد بود و طبیعتاً مجازات سنگینتری نیز برای آن در نظر گرفته میشود، از جنجالآفرینانی که تحت نام مستعار "ماکان مسیحا" در فضای مجازی، اتهام بیاساسِ سرقت ادبی را به من نسبت داده و علاوه بر من، تعدادی از افراد شاخص جامعهی ادبی ایران و داوران و دستاندرکاران جایزهی شعر زنان ایران (خورشید) را آماج توهین، تهمت و افترا قرار داده بودند، شکایت به دادسرای جرائم اینترنتی بردم و هماکنون با کشف مدارکی از سوی آن دادسرا، اجازه یافتهام که نقاب "ماکان مسیحا" را از چهرهی فردی که پشت تمام این دسیسهها قرار داشت، بردارم و هویت واقعی او را افشا کنم: مطالب توهینآمیز وبلاگ "ماکان مسیحا" توسط حامد رحمتی، شاعر مقیم زنجان نوشته میشد و پروندهی رسیدگی به اتهاماتِ او، هماکنون در دادسرای جرائم اینترنتی زنجان در انتظار صدور حکم مجازات است. شایان ذکر است که میان خانوادهی من و شخصِ حامد رحمتی مدتها پیش از طرح این توطئه توسط او، اختلافهایی کاملاً شخصی (اختلاف عقیده در مورد شعر و رقابت که تبدیل به ...) روی داده بود که ظاهراً این فرد را بر آن داشته است که با تحریک دو تن از نامزدهای دریافت جایزهی خورشید (خانمها لیلا فرجامی و رؤیا زرین) و همدستی آنها علیه من که به عنوان برندهی سومین دورهی آن جایزه شناخته شده بودم، این توطئه را به پیش ببرد. از این رو، شکایت من از دیگر متهمان این پرونده نیز تحت رسیدگی قرار گرفته است. افشای هویت این افراد را نه تنها به خاطر دفاع از حقوق فردی و اجتماعی خودم، که به منظور پیشگیری از وقوع چنین اتفاقاتی برای دیگر شاعران و نویسندگان سرزمینم، ضروری میدانم. .......................................................................... دست آخر لازم دیدم که ازداوران و منتقدان کشور و داوران عزیز جایزه ی شعر خورشید ، خانم سپیده جدیری ( شاعر, منتقد و دبیرسابق جایزه ی شعرخورشید ) مهری جعفری ( شاعر, منتقد ادبی و از داوران جایزه ی خورشید و فعال حقوق زنان) بهاره رضایی ( شاعر, منتقد و از داوران شعر خورشید ) آقای علیرضا بهنام (شاعر, منتقد ادبی و سخنگوی جایزه ی شعر خورشید و از داوران جایزه ی شعر خبرنگاران ) آقای احسان عابدی ( شاعر ُ نویسنده و روزنامه نگار ) آقای داریوش معمار(شاعر, منتقد ادبی و دبیر جایزه ی شعر نیما ) آقای آرش شفاعی (شاعر و منتقد ادبی و از داوران جایزه شعرخبرنگاران) آقای علیرضا عباسی ( شاعر و منتقد ادبی ) آقای الیاس علوی(شاعر و از داوران جایزه ی شعرخبرنگاران) آقای هادی جهان آبادی(شاعر و منتقد ادبی ) و همچنین بقیه ی شاعران و منتقدان ادبی کشور که لطف کرده و در برابر اتهامات ساکت نماندند، تشکر صمیمانه خود را ابرازدارم.
با احترام و فروتنی نسیم جعفری
الیاس علوی وانتشار دومین مجموعه اشعارش به نام بعضی زخم ها " من گرگ خيالبافي هستم" اولين مجموعه شعر الیاس علوی می باشد كه توسط نشر آهنگ ديگر در 1386 در تهران چاپ شده است. "بعضی زخم ها" دومین مجموعه شعر این شاعر است که توسط نشر "تاک" در 1390 در کابل، افغانستان به چاپ رسیده است. این کتاب را می توانید از نشانی های زیر تهیه کنید: ********* شعری از الیاس علوی نزديكي نزديك به من نشستهاي روي آن صندلي سفيد و به انگشتانم زل زدهاي تا تو را بنويسم مرگ.
ظاهراً وبلاگی هم مثل وبلاگ ماکان مسیحای جعلی دوباره تحت نامی مستعار، در وبلاگ جعلی اش َ سطرهایی شبیه سطرهای فروغ، سهراب سپهری و دیگران را به وبلاگ من و کتاب "مشق آبها را مینویسم" نسبت دادهاند،(البته بعد از اینکه برایشان نوشتم این سطرها از کتاب من نیست وحرف ازشکایت قانونی زدم فورا برخی سطرها را از وبلاگ شان برداشتند) حال آن که هر فردی که این کتاب را خوانده باشد، به روشنی درمییابد که این موضوع ، دروغی بیش نیست و اصلا چنین سطرهایی در آن کتاب وجود ندارد (این تکه شعرها را به دوستان و شاعران هم ایمیل کرده اند) از آنجا که اتهام زدن بیاساس به افراد، آن هم اتهام سنگین سرقت، بدون مدرک و سند واقعی و به مانند کاری که اینها انجام میدهند، با توسل به مدارک و اسناد جعلی، چه در فضای حقیقی اتفاق بیفتد و چه در فضای مجازی، پیگرد قانونی دارد، همین جا اعلام میکنم که پیگیری قضایی را در مورد عمل غیراخلاقی این افراد از دادسرای جرائم اینترنتی آغاز کردهام و تا پایان کار و مجازات آنها نیز دست از شکایت قانونیام برنخواهم داشت ...
و بخوانید جوابیه ی سپیده جدیری (دبیر جایزه ی شعر خورشید و از داوران این جایزه) به روزنامه ی فرهیختگان وافترا و اتهامات خانم زرین همین مطلب در سایت ادبی جایزه همین مطلب در روزان http://roozannews.com/1390/4/23/MainPaper/2092/Page/5/MainPaper_2092_5.pdf همین مطلب در سایت ادبی ایران و جهان در فلش http://www.ehsanabedi.com/?id=1310534470 به اشتراک گذاشتن این مطلب روی فیس بوک و همچنین به اشتراک گذاشتن این مطلب در گوگل ریدر قسمتی از جوابیه ی سپیده جدیری : " تو" انکار من باش، چه باک! ) توضیح: قاعده این بود که پاسخ من به روزنامه "فرهیختگان" ابتدا در این روزنامه منتشر میشد. به همین خاطر هفته گذشته متن را برای مسئولان آن فرستادم که دستکم تا امروز از انتشار آن خودداری کردهاند. برای من پیغام فرستادهاند که اشارههای توهینآمیز نویسنده روزنامه در یادداشت روز شنبه یازدهم تیر ماه (همان یادداشتی که نیمی از آن متن نامه شخصی اینجانب بوده) ربطی به من نداشتهاست! و بنابراین ضرورتی برای انتشار این جوابیه احساس نمیکنند! جالب اینجاست در یادداشت دیگری (مورخ 18 تیر ماه) اعلام کردهاند که از دید آنان ماجرا تمام شدهاست (نقل به مضمون) و لابد بهتر است ما هم پیگیر حقوق ضایع شده خود نباشیم. به عبارتی بریدهاند و دوختهاند و این وسط باز نیازی به انتشار جوابیه من احساس نمیشود. این رفتار اتفاقا برایم قابل درک است و معتقدم این شیوه معمول کسانی است که با منطق و استدلال میانهای ندارند. بنابراین تلاش میکنند با سوء استفاده از هرج و مرج موجود، قانون را زیر پا بگذارند و تن به بازی قاعدهمند ندهند. (
مدتی پیش با بیان متن شعرهای دو شاعر و مقایسه آنها با هم، مساله سرقت ادبی مطرح شده که هر چند من کمی دیر در جریان این مباحث قرار گرفتم، اما چون فکر می کنم نسبت به این مساله می توانیم همواره و به مناسبت های مختلف بحث کنیم و آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کنیم لازم دیدم این یادداشت را بنویسم. واقعیت این است که پس از شنیدن و خواندن این مساله قبل از مطالعه دقیق آثار دو شاعر با خود تصمیم گرفتم که با توجه به این که به عنوان داور دو دوره از جوایز شعر خورشید هر دو کار را که در جایزه شرکت داده شده بودند، خوانده بودم و هر چند با فاصله دو ساله، نسبت به هر دو کار نظر داده بودم، درصورت وقوع این مساله، با نوشتن دلایل و عواملی که ممکن است منجر به اشتباه در داوری و پی نبردن به سرقت ادبی شود، از همه عذرخواهی کنم و از جمله رویا زرین، شاعری که اثر خود را به سرقت رفته می داند. با این پیش ذهنی و با حساسیتی که نسبت به مساله سرقت ادبی دارم و پیش از این نیز در زمینه حقوق مولف مطالبی را ارایه داده ام، به سراغ هر دو کار رفتم و البته با پیش داوری و بدبینی خاصی که متاسفانه عاری از بی طرفی بود، موارد مطرح شده را به طور دقیق مطالعه کردم، اما در نهایت باید اذعان کنم که با انصاف یک منتقد ادبی که در حال بازخوانی اشعار شعرای معاصر هستم، می گویم نتوانستم اتهامی به شاعر دیگر یعنی خانم نسیم جعفری وارد کنم. اما صرف نظر از نتیجه ای که در این قضاوت به دست آوردم باید بگویم در نهایت به شدت از خودم شرمنده شدم و به نظرم رسید کمی در رابطه با همه این مسایلی که باعث شد به طور غیرمنصفانه ای و با داشتن پیش ذهنی و بدبینی به سراغ کار یک شاعر بروم با خود صحبت کنم و منتقد این نگاه و بینش بی مسئولانه خود باشم که چرا باید ترس از مورد داوری دیگران قرار گرفتن و متهم شدن به قضاوت جانبدارانه به واسطه دوستی با برگزارکننده جایزه، و یا سابقه داوری خودم به من این اجازه را بدهد که نگاهی خلاف اصول حقوقی و بشری را پیشه کرده و اصل را نه بر برائت بلکه بر اتهام بگذارم و با پیش داوری سراغ کار شاعری بروم که علیه او اتهام وارد شده و هنوز باید برای من داور بری و بی گناه انگاشته شده باشد. یعنی این حاشیه ها چگونه می تواند در یک مکانیسم پیچیده باعث شود که من برای بری نشان دادن خودم از جانبداری، به سمت نگاه عاری از بی طرفی و خشونت بر علیه متهم و خواندن آثار او با نگاه بدبینانه کشانده شوم و آیا ممکن بود این کار را در شرایط مشابهی که یکی دزدیدن پول خود را به دیگری نسبت می دهد، انجام دهم؟ حتی با همه این حواشی؟ و سپس نگاه دوستانی که با موضع مشخصی نسبت به این اتهام پرداخته اند، کمی برای من تکان دهنده آمد؛ با این تصور که اگر نسیم شعرهای مورد نظر رویا زرین را حتی نخوانده و هیچ تاثیری از آن نگرفته باشد، و امکان آن هم وجود دارد و شاعران ممکن است همه شعرهای هم را نخوانده باشند؛ مسئولیت ما در قبال این اتهام بزرگ چیست؟ کما این که برای من نه جهان درونی این آثار و نه کاربرد واژگانی آنها و نه ساختار اشعار گفته شده شباهتی را نشان نداد؛ چه چیزی این عینیت و اتفاق بیرونی را این اندازه قطعی نشان می دهد؟ شباهت کلمات و عبارات به کار برده شده در دو متن؟ آن هم در دنیای که دنیاهای ما با رسانه ها به هم گره خورده و این اندازه نزدیک شده؟ واقعیت این است که به عنوان یک انسان و کسی که ممکن است هر لحظه در شرایط مشابهی قرار بگیرم، به خود جرات نمی دهم به این اتهام توجه کنم. اما از بقیه دوستان هم که شاید با توجه به دوستی من با خانم جدیری یا هم اسمی اتفاقی من با نسیم جعفری از یک طرف و شاید ناراحتی خودشان از نحوه اجرا و یا داوری این جایزه از طرف دیگر در این موضوع قضاوت مرا باز هم جانبدارانه فرض کنند، خواهش می کنم فقط یک لحظه در این بین خودشان را به جای نسیم جعفری بگذارند و فرض کنند که هیچ گونه تاثیر و تاثری هم در کار نبوده باشد و او را کاملا بری از سوء نیت و حتی تاثیرپذیری ببینند.خانم زرین عزیز هم همین طور می توانند دوباره نسبت به این سوء نیت مجرمانه که نسبت داده شده بیاندیشند و متوجه باشند که در صورتی که قادر به اثبات ادعای سرقت نباشند خودشان مسئولیت انسانی و حرفه ای خواهند داشت. و اگر همه این دوستان هم چنان با فرضی که من مطرح می کنم باز هم به وقوع این مساله باور دارند، حداقل یک جایی هم برای این که ممکن است باورشان اشتباه باشد، باقی گذارده و حق دفاع و نقد را برای صاحب نظران باز بگذارند؛ و فکر می کنم برای احترام به حق و انصاف، دوباره و این بار از جانب نسیم جعفری شعرها را مقایسه کنند. نهایت این که اگر این مساله تا این حد که آنها قطعی پنداشته اند، روشن نیست پس چگونه می توانیم با قطعیت موضع گیری کنیم؟ از همه صاحب نظران، تقاضا دارم خشونتی را که در این اتهام ممکن است بر علیه دیگری که متهم شده، وارد شود، مورد توجه قرار داده و به این اتهام به طور عینی تر فکر کنند که ممکن است هر کدام از ما در کار خلاقانه خود در جهان معاصر با آن مواجه شویم. با آرزوی روزی که در آن به این باور عینی برسیم که هر متنی جهانی دیگرگونه و دعوت گر است که می شود در آن زندگی ها کرد. مگر این که به روشنی خلاف آن ثابت شود
و بخوانید در سایت ادبی جایزه ی خورشید http://khorshidprize.ir/article.aspx?id=68 خانم رؤیا زرین، برندهی دورهی اول و نامزد نهایی دریافت جایزهی خورشید در دورهی سوم، اتهاماتی را دربارهی اثر برگزیدهی سومین دورهی جایزه، کتاب "مشق آبها را مینویسم" سرودهی نسیم جعفری مطرح کرده ... ...................................................................................... و بخوانید مطلبی در روزان از علیرضا بهنام : http://roozannews.com/1390/4/6/MainPaper/2077/Page/8/MainPaper_2077_8.pdf و لینک همین مطلب در سایت ادبی جایزه ی خورشید ....................................................................................... و بخوانید : قسمتی از جوابیه ی علیرضا بهمنام(شاعر و منتقد ادبی ) به افترا و تهمت های رویا زرین در هفته ای که گذشت نامه ای با امضای مستعار و با ادعای حمایت از رویا زرین، شاعرخوب جنوبی منتشر شد. در این نامه ادعاهایی درباره تاثیرپذیری و کپی برداری خانم نسیم جعفری، دیگر شاعرجنوبی و برنده سومین دوره جایزه خورشید مطرح شده بود که با مطرح کردن نسبت های ناروایی به برگزارکنندگان و داوران این دوره ازجایزه نیز همراه بود. نویسنده نامه مورد بحث برای اثبات ادعای سرقت ادبی سطرهایی از کتاب مشق آب ها را می نویسم، سروده نسیم جعفری را با کتاب می خواهم بچه هایم راقورت بدهم، سروده رویا زرین و برنده دور اول همین جایزه تطبیق داده است. بعضی از این نمونه ها از این قرارند؛ زرین : برای اسمیرنای خوشگلم می نویسم / برای کوتوله هرزه ام / برای پاهای کوچکش / که هی درازتر از گلیم خودش می شوند ص 16 جعفری : پاهایم را از گلیم قبیله درازتر کرده ام/ صلح کرده ام با قبیله تو زرین : صدایم می کنند از باغچه های شمالی ام که بوی برنج می دهد و از باغچه های جنوبی ام که بوی درختان وحی جعفری: و اما هنه نا /درختی از خاک های شمالی ام /که ناگهان پوست انداخت چنانکه روشن است در مورد اول کاربرد مشترک ضرب المثلی که مال هیچ یک از این دو شاعرنیست و بخشی از میراث مشترک زبان فارسی است و در بخش دوم استفاده از صفت شمالی که در شعر زرین اشاره مستقیم به استان های شمالی کشور در حاشیه دریای خزر است؛ حال آنکه در شعر جعفری شمالی بی زمان و بی مکان است که حالتی اسطوره ای به شعر می دهد و موجب پیدایی سوء تفاهم و توهم سرقت ادبی شده است. در مثال های دیگر نامه نیزکه نقل آنها در این مجال ممکن نیست به نظر می رسد دایره واژگانی و ویژگی های فرهنگی مشترک دلیل اصلی پیدایی مشابهت میان دو متن باشد. برای خبرگان فن روشن است که میان انتحال یا سرقت ادبی با توارد و تضمین و موارد مشابه تفاوت بسیاری است و برای اثبات وقوع انتحال در یک متن ادبی لازم است که بخشی از نوشته شاعری عینا و بدون ذکر نام به نام شاعردیگری ثبت شده باشد؛ در حالی که در موارد نقل شده از نامه مزبور به روشنی پیداست که چنین اتفاقی نیفتاده است. از سوی دیگر و در نقد جدید برای اثبات وقوع سرقت ادبی صرف پیدا کردن چند واژه مشابه در دو متن کافی نیست. از آنجا که در شعرمدرن فرم شعر از محتوای آن جدا نیست بررسی ویژگی های سبکی دو شعر و تطبیق مواردی مانند لحن، ترکیب بندی سطرها، چینش واژگانی و ساز و کار تصویر سازی می تواند در این زمینه راهگشا باشد. در موارد مذکور چنانکه مشهود است رویکرد زرین به زبان رویکردی گزارشی- توصیفی است، حال آنکه زبان نسیم جعفری استعاره ساز است و اضافه های استعاری در آن بسامد بالایی دارند. همچنین جعفری در شعرهایش بیشتر به بر هم زدن ساخت جمله و نزدیک کردن آن به محاوره تمایل نشان می دهد ؛حال آنکه سطرهای زرین عموما از تداوم مالوف در زبان رسمی نثر پیروی می کنند. به این ترتیب می توان چنین فرض کرد که نزدیک بودن دایره واژگانی دو شاعر بیش و پیش از آنکه به تاثیرپذیری یکی ازدیگری ربط داشته باشد به ریشه های فرهنگی مشترک دو استان همجوار لرستان و خوزستان مربوط می شود که منابع مشابهی را برای تربیت دید شاعرانه در اختیار دو شاعرقرار داده است. در انتها باید اذعان داشت که ایجاد جنجال هایی ازاین دست با گوشه چشمی به تضعیف نهادهای نوپای ادبیات مستقل و غیر دولتی نه به سود شاعر است و نه به سود جامعه ادبی کشور و امید است خانم رویا زرین با تکذیب صحت انتساب این ادعاها به خود راه را بر سو استفاده مخالفان استقلال ادبیات و تثبیت نهادهای مستقل ادبی ببندند ...
جوابیه ی داریوش معمار ( شاعر و منتقد ادبی ) به افترا و تهمت های رویا زرین منبع : روزنامه ی فرهیختگان http://farheekhtegan.ir/content/view/26042/64/ جوابیه ی هادی جهان آبادی(شاعر و منتقد ادبی ) به افترا و تهمت های رویا زرین بخوانید در سایت ادبی ایران و جهان جوابیه ی آرش شفاعی ( شاعر و منتقد ادبی ) به اتهامات رویا زرین در روزنامه ی قدس بخوانید در سایت ادبی جایزه و بخوانید در فیس بوک شاعران َ منتقدان و داوران جایزه ی خورشید : بهاره رضایی : دبیر جایزه شعر زنان ایران ؛خورشید نهنگی،بچه ی خود را چه خوش گفت/به دین ِ ما حرام آمد کرانه!/به موج آویز! از ساحل بپرهیز!/همه دریاست ما را آشیانه! خانم رؤیا زرین، برندهی دورهی اول و نامزد نهایی دریافت جایزهی خورشید در دورهی سوم، اتهاماتی را دربارهی اثر برگزیدهی سومین دورهی جایزه، کتاب "مشق آبها را مینویسم" سرودهی نسیم جعفری مطرح کرده ... سپیده جدیری : شاعر و از داوران جایزه خورشید سایت تابناک، با وجودی که آن اتهامات را که رؤیا زرین دربارهی نسیم جعفری مطرح کرده، به طور کامل انعکاس داده است، با بیاخلاقی تمام، پاسخی را که نسیم جعفری در رابطه با آن اتهامات برای آنها فرستاده، منتشر نکرده. این واقعا نشانهی رواج قانونگر...یزی و بیاخلاقی در آن مملکت است که رسانهها هم از آن مصون نماندهاند. حرکت سایت تابناک در کوبیدن یک جایزهی خصوصی، بدون آن که پاسخ برندهی آن جایزه را به توهینهایی که در یادداشت منتشره در آن سایت در حق او روا داشته شده، چاپ کند، بیشباهت به عملکرد دیگر رسانههای جناح راست مثل رجانیوز و کیهان نیست. خواهش میکنم تیتر مطلب را در سایت تابناک ملاحظه فرمایید که چهطور بدون هیچ تحقیق و استدلالی و با بیاخلاقی و بیتعهدیِ تمام، هم به جایزه توهین کرده و هم به برنده جایزه ... علیرضا بهنام : شاعر و منتقد ادبی رویا زرین شاعر محترمی است و من شعرهایش را دوست دارم. اما در روزهای اخیر بلوایی به راه انداخته درباره تاثیر پذیری نسیم جعفری برنده امسال جایزه خورشید از کتاب دو سال پیش او که به نظر من بی وجه است. در پاسخ نامه ای که این ادعا را اولین بار در آن یافتم توضیح دادم که برای اثبات تاثیرپذیری یک شاعر از شاعر دیگر به مدرکی بالاتر از دایره واژگانی مشترک نیاز است... و بخوانید : غزال مرادی و بقیه ی دوستان در فیس بوک ... از تمام دوستان و جامعه ی ادبی و پاسخ شان به توهین و اتهامات ، و نیز از اینکه جوابیه ها را به اشتراک گذاشته اند سپاسگزارم ... با مهر و فروتنی نسیم جعفری و اما قسمتی از نقد و بررسی و جوابیه ی داریوش معمار طبق استدلالهای مطرحشده میتوانم مدعی شوم درخصوص مقایسه كتابهای برگزیده دوره اول و سوم جایزه خورشید، اساسا ادعای سرقت ادبی منتفی بوده ... هر دو شاعر درخصوص بازآفرینی اساطیر شرقی در شعرشان تلاش كردهاند و بهرههایی هم از مضامین كتاب مقدس و اسطورههای آیینی آن بردهاند، فارغ از تقدم شاعر اول نسبت به شاعر دوم در این كار (كه با توجه به سابقه طولانی بهرهگیری از این مضامین در ادبیات فارسی و ادبیات جهان قابل استناد نیست.) در شكل بیان و روش لحنی دو شاعر شباهت بسیار كمی به هم دارد. عاطفه در شعر نسیم جعفری بیشتر تحت تاثیر طبیعتی بدوی است، در صورتی كه رگههای شهری در طبیعتگرایی رویا زرین برجسته است كه اینها ناشی از تفاوت زیستبوم دو شاعر و شرایط شخصی ایشان است. اما درخصوص فرآیند ساختمان خیال در شعر دو شاعر با توجه به دقتی كه در آثار ایشان داشتهام میتوانم ادعا كنم، جنس خلاقیت نسیم جعفری موجزتر و عینیتر از رویا زرین است، از سوی دیگر خیال در شعر زرین برخلاف مكانیسم بیانی آن در طبیعتگرایی كه از نشانههای شهری بیشتری بهره میگیرد، ذهنیتر و لایهمندتر است. شعرهای نسیم جعفری در پرداختن به مفاهیم، پختگی و تأویلمندی شعرهای رویا زرین را ندارد، كه این موضوع به دلیل سابقه شعری زرین طبیعیست. شعر رویا زرین در پرداخت مفاهیم پرگوتر است، اما قوام و عمق بیشتری دارد. در سطرنویسی شعر زرین اتكا به روش شطح دارد، سطرهای بلند با جملات تودرتو كه نزد شاعران موج نو بیشتر معمول بوده، اما شعر نسیم جعفری متكی بر سطرنویسی معمول در شعر نیمایی و سپید است یعنی با حد افت نفس، سطرها تقطیع شده و كمتر از سطرهای خیلی بلند و چندجملهای و تركیبسازیهای طولانی در آن استفاده شده است. ضمن آنكه در اكثر موارد مورد اشاره بهعنوان مصداق سرقت ادبی در مجموعه نسیم جعفری، محتوا و ساختار بیان دارای تفاوت اساسی با محتوای شعرهایی است كه بهعنوان نمونه سرقتشده معرفی شدهاند برای مثال: و همچنین قسمتی از نقد و بررسی و جوابیه ی آقای جهان آبادی ... اگرشاعري تعبيري را از شاعرديگردر شعرش بياوردوآن را در گيومه قرار دهد يامضمون ضعيفي را از شاعري بگيردوبيان آن را ارتقا ببخشدبحث انتحال وسرقت ادبي منتفي ست.در مثالهايي كه به عنوان شواهد سرقت نموده شده است جالب است كه اشتراك مضموني هم وجود ندارد واستشهاد به اين قبيل مثال هاراجز به بي سوادي مدعي نمي توان به چيزي حمل كردكه هنوز از چيستي اتهامي كه زده است آگاهي ندارد.براي روشن شدن اذهان خوانندگان محترم ايشان را به همراهي با خود در سيري دعوت مي كنم كه در موارد استشهادي مذكوركرده ام ص111 مشق آبها... برويد برويد پرندهها من منصرف شدهام و براي هفت پشتم کافيست رسالت انسان بودن ... و حکایت همچنان باقی است ...
به رؤیاپردازیهای رؤیا زرین پیش از هر سخنی در باب دردهای بیحد و حصرمان در این وادی نفرتزا، لازم میدانم به دردی شاید عمیقتر بپردازم که سرچشمه در همان کینه و نفرتِ زاییدهی زندگی در این سرزمین کمبودها و فشارها دارد، و آن، بحث جعل امضا در این فضای بی در و پیکر مجازی است. گهگاه میبینیم یا میشنویم که افرادی، شاید به نیت انتقامگیری شخصی، خود را به جای فرد دیگری جا میزنند، از سوی او در وبلاگِ این و آن کامنت میگذارند، یا اصلاً وبلاگ یا پروفایلی به نام آن دیگری به راه میاندازند. کما این که سالی پیش چنین اتفاقی برای شاعر محترم، آقای مسعود احمدی رخ داده بود. حال، ظاهراً این بار قرعه به نام من افتاده و در وبلاگی تازه تأسیس به نام "این روزها شعر را سر میبرند"، کامنتی از سوی بنده درج شده است که به هیچ روی، ارتباطی با لحن و ادبیات من ندارد و این را آنانی که نوشتههای مرا در این وبلاگ دنبال میکنند، بهتر میدانند. از این رو، پیش از پرداختن به موضوع اصلی، ضمن تکذیب درج چنان کامنتی که از ادبیاتی بسیار سخیف بهره برده است، اعلام میکنم که از این پس، هر جا کامنتی به نام من منتشر شود، از سوی من نبوده است و بنده دیگر به هیچ عنوان بر هیچ سایت و وبلاگی کامنتی نخواهم نوشت. اما موضوع اصلی؛ در همان وبلاگ فوقالذکر که از سوی فردی با نام جعلی "ماکان مسیحا" به راه افتاده است، خانم رؤیا زرینِ شاعر، پُستی درج کرده و به واسطهی آن مدعی شدهاند که بنده، نسیم جعفری، سطرهایی از اشعار ایشان را در مجموعه شعر تازه چاپ شدهام، "مشق آبها را مینویسم" که دست بر قضا در همان جایزهای که ایشان نامزد نهاییاش بوده، برگزیده شناخته شده است، به سرقت بردهام! نمونههایی را که شاهد گرفتهاند، در اینجا میآورم و قضاوت را به خوانندگان وامینهم: ص20 کتاب "مشق آب ها را مینویسم": فرامین پنج گانه به فرمانم درآمدند ص11 کتاب "میخواهم بچههایم را قورت بدهم": و انگشتهایمان متبرک از لمس کتیبههای خیس به فرامین تازه رسیدند ص22 از مشق آبها: به رو نیاوردم زمینیام ابتری شناور در مجهول ابتری از آیین خاک ص35 از میخواهم بچههایم را: این جا همه چیز ابتر است شما نمیدانید واین را نوشتم که چیزی نگفته نماند ص22 از مشق آبها: شهادت نیمهی روشنم کافی نیست ص42 از میخواهم بچههایم را: درست مثل من که آبستنام کلمات نیمه روشنم در نیمههای تاریکم ص56 مشق آبها: متنفر شدهام از بچههام متنفر شدهام از خانهام ص7 میخواهم بچههایم را: متنفرم از صدای پرندهای که در گلویم نیست متنفرم از صدای شاعری که شبیه شلیک چلچله میشود متنفرم از جهانی که... متنفرم از نبودنت ص23 از مشق آبها... یادم رفته زمینیام ص7 از میخواهم بچه هایم را... یادم رفته شاعرم یادم رفته جهان به فرمان من نیست ص34 مشق آبها... و دنیا زیر دستهای تو به لامسهای کوچک بند است به لطافت انگشتهایت لا به لای موهای من ص10 میخواهم ... چه قدر متنفرم از کوچههای شب و رنگدانههای زیاد موهایم زیر حظ ناتمام لامسهات ص111 مشق آبها... بروید بروید پرندهها من منصرف شدهام و برای هفت پشتم کافیست رسالت انسان بودن ص22 و23 میخواهم بچههایم را... حالا بروید به کوچه بریزید .. من نشستهام کتابهای زیادی در انکار خودم بنویسم ص55 مشق آبها... کنار احتمال فیلادلفیه+زیر نویس ص57 ص20 میخواهم بچههایم را... برای فیلا مینویسم: فیلادلفیه زمین را که قسمت کنم...+ص94 که توضیح مندرآوردی رؤیا زرین – به گفتهی خودش - است از فیلادلفیه ص38 مشق آبها... بیدار شو عزیزم من میترسم مرا ببوس ص85 میخواهم.... من میترسم عزیزم و میخواهم از ترس بچههایم را قورت بدهم ص88 مشق آبها... وتکههای ماه روی صورتم پلنگهای وحشی تنت را دست به سر کرده است برداشت از شعر پلنگ زرین... صورتم صورتی نیست رازم را نگه دار تا بگویم زیر پوستم یک پلنگ وحشی پنهان کردهام ص124 از مشق آبها ... در مقابل مرگ برابریم مقایسه شود با شعر زرین در وازنا.... و مرگ برابرمان میکند ص142 مشق آبها... پاهایم را از گلیم قبیله درازتر کردهام ص16 میخواهم بچههایم را... برای کوتولهی هرزهام برای پاهای کوچکش که هی درازتر از گلیم خودش میشوند ص57 مشق آبها... ژان ژان دارک مقایسه با کتاب "من از کنار برج بابل آمدهام... اصلا مرا ژان صدا کنید ژان دارک ص53 مشق آبها...اینک زمان داوری ست... ص33 میخواهم بچههایم را... حالا من انتظارتان را میکشم عوبدیا در درهی داوری عجب! صادقانه اعلام میکنم که پیش از این نمیدانستم ضربالمثل معروفی چون "پا را از گلیم خود درازتر کردن"، جملهی "مرا ببوس" (مربوط به آواز مشهور مرحوم گلنراقی)، یا مثلاً عبارتِ بسیار استعمالشدهای چون "نیمهی روشن" که دست بر قضا، نام فیلمی ایرانی نیز هست، یا واژگانی نظیر "فرامین"، "ابتر"، "متنفر"، "لامسه"، "عزیزم" و همچنین افعالی چون "یادم رفته"، "بروید"، "میترسم" و... به نام خانم رؤیا زرین ثبت شده است و بنابراین از ایشان خواهش میکنم فهرست تمام افعال، عبارات، صفات و ضربالمثلهای فارسی را که شاعرانی غیر از ایشان حق به کار بردن آن در شعر خود را ندارند، در دایرهالمعارفی گرد آورند تا از این پس با مراجعه به آن، دیگر چنین خبطهایی از کسی سر نزند! اما میرسیم به واژگان و عباراتی نظیر "فیلادلفیه"، که در صفحهی 55 کتابِ "مشق آبها را مینویسم" داخل گیومه آمده، یا "مردمان زلال" و "بزرگترین آبها "، که در صفحهی 16 کتاب و درون گیومه قرار گرفته است. همچنین در صفحهی 88 کتاب، جملهی "دنیا برایم از دکمههای پیراهن تو آغاز میشود " داخل گیومه است و حتی جملهی "در مقابل مرگ برابریم" را که اصلاً متعلق به شخص رؤیا زرین هم نیست اما در اشعارش استفاده کرده، در صفحهی 124 کتاب داخل گیومه آوردهام. باز هم باور کنید که نمیدانستم نقل مستقیم از شعر شاعری و آن هم داخل گیومه، سرقت به حساب میآید! شاید این گیومهها به طریقی از چشم خانم زرین پنهان مانده باشد، شاید آن فرد تفرقهاندازی که به این جریان، کینهتوزانه دامن زده است، برای نیل به نیت سوء خود، این گیومهها را از نسخهای که به دست خانم زرین رسانده حذف کرده باشد، نمیدانم، اما اگر خانم زرین زحمت تهیهی اصل کتاب را از نشر "آهنگ دیگر" بر خود هموار کنند، به وضوح گیومههای مذکور را ملاحظه خواهند کرد! اما، آنچه مرا به واقع شوکه کرد، ادعای ایشان مبنی بر سرقت ادبی من از ایشان در نوشتن این سطرها بود: "تکههای ماه روی صورتم پلنگهای وحشی تنت را دست به سر کرده است " من مجموعهی "مشق آبها را مینویسم" را دوسال پیش تحویل ناشر داده بودم و این یعنی که این شعر از سرودههای دوسال پیش من است. خانم زرین هم در کتاب "شیوههای دلپذیر آوریل" که به تازگی از ایشان منتشر شده است نوشتهاند: "صورتم صورتی نیست، رازم را نگه دار تا بگویم زیر پوستم یک پلنگ وحشی پنهان کردهام" از آنجا که هر دوی این کتابها تقریباً در یک زمان انتشار یافتهاند و آن هم به تازگی، احتمالاً ادعای ایشان به این معناست که بنده با توسل به علوم خفیه، به این سرقت مذموم دست زدهام!... و حکایت همچنان باقیست... دلم میخواهد روی سخنم فقط با شما باشد خانم زرین، نه با فرد یا افرادی که تحت هویتی جعلی، وبلاگی جعلیتر از خود به راه انداختهاند. دلم میخواهد بگویم که متأسفم که شأن شاعریتان را بازیچهی انتقامجویی شخصیِ فردی بیاخلاق کردهاید، متأسفم که از متن دوری گزیده و به حواشی علاقهمند شدهاید و... متأسفم که خوانندهی اشعارتان بودم، متأسفم که دورادور به عنوان شاعری خوب دوستتان داشتم، متأسفم، چرا که همیشه بزرگمنشی را ارجح بر شاعری دانستهام که حالا میبینم این صفت از رفتاری که شما در پیش گرفتهاید، فرسنگها به دور است. .................................................................................................................................. در داخل پرانتز لازم دیدم نکته ای را حتما قید کنم چون ممکن است برخی از دوستان یکی از کتاب ها را در دسترس نداشته یا اصلا هیچ کدام از کتاب ها را نداشته باشند که با هم مقایسه کنند! خانم زرین یا همان شخص تفرقه انداز ! برای اینکه به طریقی غرض ورزی خویش را زیادتر جلوه دهند علاوه بر اینکه در یادداشت شان جملات و نمونه هایی را که در بالا آوردم قید کرده اند ، بلکه دوباره همان جملات و نمونه ها را با ارائه ی صفحات در پایین نوشته شان هم قید کرده اند یعنی در آخر یادداشت شان نوشته اند : " و همین طور مقایسه کنید " و چندین صفحه هم فقط صفحه اش را آورده اند که این صفحات کتاب " مشق آب ها را می نویسم " و کتاب "می خواهم بچه هایم را قورت بدهم " َ همان صفحاتی است که نمونه هایش را در بالا آورده ام بعلاوه چند تا نمونه ی بی ربط دیگر ! ... و دوم اینکه از تمام دوستان عزیز که برایم کامنت های فراوان گذاشته اند سپاسگزاری می کنم . مطلع شدم دوستان در سایت جعلی آقای ماکان مسیحا ! به این تهمت ها و توطئه کامنت می گذارند و تایید نمی شود ! یعنی کامنت هایی که به صرف شان نیست را برای عموم تایید نمی کنند !
مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " مراکز پخش و خرید کتاب : نشر آهنگ دیگر تلفن تماس : 02177526591 تهران : پخش ققنوس ، پیام امروز ، ماد ، کلبه ی کتاب کتابفروشی ها : کتاب فروشی انتشارات طوس خیابان انقلاب : اول خ داشگاه کتاب فروشی خانه شاعران ایران روبه روی دانشگاه پاساژ فروزنده طبقه منهای 1 کتاب فروشی دفتر شعر جوان پاساژ فروزنده طبقه منهای 2 و میدان ولی عصر کتاب فروشی هاشمی ضلع جنوب شرقی .................................................................. زنجان : کتاب فروشی فرهنگ ( روبروی سینما قدس َکوچه مسجد رسول الله ) ..................................................................................................... شعری از مجموعه شعر " مشق آب ها را می نویسم " : منبع : روزنامه ی فرهیختگان اینک زمان داوری است اولین روز نیلوفرها و تو در وضعیت مین دوال گرفتهای در کتاب ارمیا1 نبی آمده است: " کرنا را در تقوع بنوازید " " اینک بلا از امت به امت سرایت میکند " آب علامت خوبیست برای ما که غنایم نداریم و من موهایم را نمیفروشم به بلایی از شمال و پا به پای مردان قبیلهام اورشلیم را ترک میکنم آه پسرم خوب داوری کن بگذار به آبها ایمان بیاوریم آب غنیمتی روشن است برای مادری که در مقابل مین یک تنه ایستاده است! پاورقی : 1. کتاب ارمیا نبی در اصل بطور نمادین به چگونگی داوری قوم خدا در عهد عتیق پرداخته و نمادی از حقایقیست که در عصر ما نیز در دوران داوری کلیساها و همچنین جهان بیایمان اتفاق میافتد. 2. " ای بنی بنیامین از اورشلیم فرار کنید و کرنا را در تقوع بنوازید زیرا که بلایی از طرف شمال و شکست عظیمی رو خواهد داد " ( ارمیا 6 آیه یکم )
پنج سکهی بهار آزادی و تندیس خورشید به نسیم جعفری ....................................................................................... شعری از مجموعه شعر" مشق آب ها را می نویسم" در وبلاگ اختصصاصی استاد بزرگوار..شهاب مقربین .................................................. شعر تازه ام در سایت ادبی دانوش
|
About![]()
نسیم جعفری Archivesاردیبهشت 1391اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 تیر 1390 دی 1389 آبان 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 فروردین 1389 دی 1388 Links
وبلاگ و اشعارترکی من |